تبلیغات
گوشه‌نشین - مطالب دست نوشته های یک نسل سومی سابق که دوست داره ناشناس باقی بمونه!

-لبخند بزن دو چشم بارانی را

تجویز کنی نگاه درمانی را

یک شعله بخند تا به آتش بکشی

آتشکده علوم انسانی را!

-تو ماه زلالی و کمان ابرویی

من اِند مرامم و صداقت گویی

مشکل حل است، عصر یکسر برویم؟

تا دفتر ازدواج دانشجویی؟!

-از جزوه این و آن کپی می گیرم

تا با توام از زمان کپی می گیرم

ردّ دو لبت به روی فنجان یعنی

از خنده نازتان کپی می گیرم!

-یک شب به دلم ستاره ات می افتد

چشمان پر از شراره ات می افتد

هی با تلفوون خونه تون زنگ نزن!

ای دختر بد، شماره ات می افتد!

-دیروز تمام آرزوهایم سوخت

چایی خوردم، تهِ تهِ نایم سوخت

مردی آمد پی اش، سمندی بژ داشت!

خب حدس زدی که تا کجاهایم سوخت!

-تو دستات تیشه هم باشه قشنگه

رقیب ریشه هم باشه قشنگه

تو عینک می زنی عیبی نداره!

عسل تو شیشه هم باشه قشنگه!

......

(توضیح "گوشه نشین"): ادامه این دست نوشته به دلایلی سانسور می شود، ولی قرار شد این "نسل سومی سابق که دوست داره ناشناس باقی بمونه" در نوشته های بعدی خودش، مراعات حال ما رو بکنه و یه کم از احساسات و هیجانات نوشته هاش کم کنه وگرنه دوباره اسیر تیغ تیز سانسور میشه!